از گلستان و باقی قضایا…

هنوز هم بریده و منقطع حرف می زند. عجول و بی تعارف. با ان موهای نقره ای و صورت گرد و گوشتالود همانی است که انتظارش را دارم. گاهی بغض می کند و گاهی عصبی است. مسعود بهنود البته ادم کمی نیست اما بدجوری در برابر ابراهیم گلستان بی دست و پا و شکست خورده مانده است. برای نسل من که گلستان را از نزدیک ندیده خیال پردازی هیچ چیز غریبی نیست. گاهی او را هدایتی چاق و مصمم می بینم که به همان اندازه در داستانها مدیون او هستیم. در خشت خشت این خانه البته تمام قد گلشیری و شاملو و نیما هم ایستاده اند.
بعد مدتها دیدن ابراهیم گلستان کفاف تشنگی این چند سال نیست. هر چند برای نسل تشنه مانده همین ها هم غنیمت است.
باید به روز کنم. بعد از غیبت چند ساله حالا چند وقتی است از جشنواره راوی برگشته ام. بردن جایزه نخست و تندیس راوی البته خوشایند بود اما ناخوشایند تر انکه بخاطر نسبت زن و شوهری سیما بنا به اعتراف داوران از رسیدن به تندیس جشنواره که حق اش بود جا ماند و به چهارمی اکتفانده شد. این هم از مصیبتهای همسر نویسنده بودن است که باید یکی همواره به خاطر دیگری جا بماند.
این روزها از عکاسی هم خبری نیست. بدجور خالی مانده ام. سرگرم جمع و جور کردن کتاب اول که همین هفته هاست که بیرون بیاید.
ماه آینده شاید سری به الموت بزنیم. بدجایی نیست برای وقت گذرانی و داستان خوانی. به لطف دوستان نویسنده سفر کویرمان هم دارد جور می شود.
می گذرم تا بعد…………..

دسته‌بندی: عمومی

۴ نظر

  1. سجاد آقائی می‌گه:

    سلام اگر موافق به تبادل لینک باشید
    مرا به عنوان دانلود سرای فارسی لینک کنید و مرا خبر کنید

    با تشکر سجاد

  2. Sedabseda.Com می‌گه:

    با سلام
    بزرگترین سایت موزیک ایران شما را دعوت می کند تا از این سایت شما دیدن فرمایید
    شما می تونین تو سایت صدا بی صدا :
    مطالب جالب خواندنی
    تصاویر کودکان
    تصاویر جالب
    بخش های گرا فیکی
    مقالات جالب
    اخبار جدید
    بخش آموزشی
    دانلود جدید ترین آهنگ ها و فیلم ها
    و …
    رو مشاهده کنید
    همچنین شما میتونین خودتون هم در ارسال مطالب به ما کنید و همانند صد ها عضو این سایت فعالیت انجام دهید
    منتظر دیدن شما در بین اعضای سایت هستیم

  3. یادت بخیر می‌گه:

    سلام حسین
    میداتیم شاعر پول دار تاجر میشه !!
    اما واقعا نمیدانیم در این زمانه جای یک عکاس
    با چی عوض میشه ؟
    یادمه زمستان ۱۳۶۹ اولین عکسمو از دیوارههای سفید پوش کبیر کوه خودمان گرفتم.
    ودر حقیقت آخرین عکسم د …
    اما روزی اونو بخشیدم به اولین کسی که تحسینش کرد . خانم هنر مند مریم هوله!!!
    وباز روزی هنگام یاداوری متوجه شدم آن عکس به آلبومی از خاطرهها که پشت پا جایشان داده بودم مبدل شده بود
    آری حسینم.
    خاطراتی که با گام زدن در راه جلوی چشمانم جز یاد آوری هیچی نبود.

    محمد نبی& صفا

  4. با داستانی تازه به روزم

پاسخ دادن

تچر آی تی